دمى خوشست مكن صبح دم دمى مردى * كه همدمست مرا يار مهربان امشب
ميان ما و تو امشب كسى نمىگنجد * كه خلوتيست مرا با تو در نهان امشب
بساز مطرب از آن پردههاى شورانگيز * نواى تهنيت بزم عاشقان امشب
همه حكايت مطبوع درد عطّارست * ترانهء خوش شيرين مطربان امشب
16
جان اگر مىندهى صحبت جانان مطلب * گر نهاى خضر برو چشمهء حيوان مطلب « 1 »
چون ترا ديو هوى نيست بفرمان بارى * طمع خام مبر ملك سليمان مطلب
دعوى عشق كنى و سر و سامان طلبى * لايق عشق نباشد سر و سامان مطلب
شادى دل ز غم عشق پراكنده مجوى * راحت جان زخم جعد پريشان مطلب
جور او مىبر و زو چشم وفا هيچ مدار * درد او مىكش و زو دارو و درمان مطلب
17
سحرگاهى شدم سوى خرابات « 2 » * كه رندان را كنم دعوت به طامات « 3 »
عصا اندر كف و سجاده بر دوش * كه هستم زاهدى « 4 » صاحب كرامات
خراباتى مرا گفتا كه اى شيخ * بگو « 5 » تا خود چه كارست « 6 » از مهمات
به دو گفتم كه كارم « 7 » توبهء تست * اگر توبه كنى يا بى مراعات « 8 »
مرا گفتا برو اى زاهد خشك * كه تر گردى ز دُردى خرابات
اگر يك قطره « 9 » دُردى بر تو ريزم « 10 » * ز مسجد بازمانى وز مناجات
برو مفروش زهد و خودنمائى * كه نه زهدت « 11 » خرند اينجا نه طامات « 12 »
كسى را اوفتد بر روى ، اين رنگ * كه در كعبه كند بت را مراعات
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مم : دارد
( 2 ) - سل : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مه : بطاعات
( 4 ) - مه و فر : زاهد
( 5 ) - فر : بياور
( 6 ) - مه و فر : چه دارى
( 7 ) - مه : مرادم
( 8 ) - مه و فر : مكافات
( 9 ) - مه : جرعه
( 10 ) - مه : ريزند
( 11 ) - فر : نه زاهد
( 12 ) - فر : طاعات