در حضورش عهد كردى اى فريد * عهد خود مستحكمى مىبايدت
22
بُعد جوى از نفس سگ گر قرب جان مىبايدت * ترك كن اين چاه و زندان گر جهان مىبايدت « 1 »
باز عرشى گر سر جبريل دارى پر برآر * ورنه در گلخن نشين گر استخوان مىبايدت
نفس را چون جعفر طيّار بركن بال و پر * گر به بالا پرّ و بال مرغ جان مىبايدت
در جهان قدس اگر دارى سبك روحى طمع * بر جهان جسم دايم سرگردان مىبايدت
عمر در سود و زيان بردى به آخر بىخبر * مىندارد سود با تو پس زيان مىبايدت
چند گردى در زمين بىپا و سر چون آسمان * از زمين بگسل اگر بر آسمان مىبايدت
روز و شب مشغول كار و بار دنيا ماندهاى * دين بسر بارى دنيا رايگان مىبايدت
هر چه گوئى چون ترازو زين زبان گر يك جوست * گنگ شو از ماسوى اللّه گر زبان مىبايدت
جو كشى و نيمجو همچون ترازوى دو سر * از خرى جو مىمكش گر كهكشان مىبايدت
اى عجب نمرود نفس و وانگهى همچون خليل * زحمت جبريل رفته از ميان مىبايدت
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد