تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
سر زلف پربند تو تا بديدم * بيك دم شدم عاشق بند بندت
گزند ترا قدر و قيمت كه داند * بيا تا بجانم رسانى گزندت « 1 »
برآر از سر كبر گردى ز عالم * كه گوگرد سرخست گرد سمندت « 2 »
بچه آلتى عشق روى تو بازم « 3 » * چو جان مست تست « 4 » و خرد مستمندت
چنان ماهرويى « 5 » كه آئينهء تو * برخ با قمر در غلط اوفكندت
چو وجه سپندى ندارم چه سازم * جگر به كه سوزم « 6 » بجاى سپندت
مزن بانگ بر من كه اينست جرمم * كه خورشيد خواندم « 7 » ببانگ بلندت
غلط گفتم اين « 8 » زانكه خورشيد دايم * رخى همچو زر ، مىرود مستمندت
چه سازم كه عطّار اگر جان بزارى * بسوزد ز عشقت نيايد پسندت

21

دم مزن گر همدمى مىبايدت * خسته شو گر مرهمى مىبايدت « 9 »
تا در اثباتى تو بس نامحرمى * محو شو گر محرمى مىبايدت
همچو غوّاصان دم اندر سينه كش * گر چو دريا همدمى مىبايدت
از عبادت غم‌كشى و صد شفيع * پيشواى هر غمى مىبايدت
اشك لايق‌تر شفيع تو از آنك * هر عبادت را نمى مىبايدت
تنگدل ماندى كه دل يك قطره خونست * عالمى در عالمى مىبايدت
تا كه اين يك قطره صد دريا شود * صبر صد عالم همى مىبايدت
هر دو عالم گر نباشد گو مباش * در حضور او دمى مىبايدت
در غم هر دم كه نبود در حضور * تا قيامت ماتمى مىبايدت
هامش
( 1 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 2 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 3 ) - مه : مست گشت . فر : هست ( 4 ) - مه : تازه‌رويى ( 5 ) - سل : سازم ( 6 ) - مه و فر : گفتم ( 7 ) - سل : كردم اين . مه : كرده‌ام . فر : گفتمت ( 8 ) - مج : برآورد ( 9 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد