راست كرده بر سر علم لشكر و غيره مىنهند ( آ )
منثور ( ص 767 س 14 )
ع . در ناسفته و بمعنى متفرق و پراكنده و كلامى كه منظوم نباشد .
مور ليلة الظلما ( ص 723 س 22 )
اشاره بدين حديث است :
يعرف دبيب النملة السوداء على الصخرة الصماء فى الليلة الظلما .
و شبيه به اين مضمون را فردوسى در صفت رخش گفته است :
پى مورچه بر پلاس سياه * بديدى بشب از سه فرسنگ راه
من يزيد ( ص 805 س 1 )
مزايده
موت احمر ( ص 803 س 13 )
ع . موت سخت « و در لطائف اللغات مىآرد كه موت بر چهار قسم است و هر كدام رنگى دارد يكى موت احمر و آن شدت قتل بود بسيف و غيره چنان كه به خون غرق شده باشد اما ارباب تحقيق نوعى ديگر قرار دادهاند و گفتهاند بايد كه سالك بر خود چهار موت قرار دهد موت ابيض و آن گرسنگى است و موت اسود كه آن صبر است بر ايذاى مردم و موت احمر كه آن مخالفت با نفس است . . .
( نقل از كشاف اصطلاحات الفنون تهانوى ص 1337 چاپ كلكته )
موسيچه ( ص 797 س 13 )
مرغيست شبيه به فاخته .
امامى هروى گفته :
سرو در حالتست از آنكه نواخت * صوت موسيچه ساز موسيقار
موسيقار ( ص 797 س 14 )
يك نوع سازى است كه از نىهاى بزرگ و كوچك ترتيب دادهاند و شبانان مىنوازند و نام پرندهايست كه در منقار آن سوراخهاى بسيار است و از آن سوراخها آوازهاى گوناگون برمىآيد ( ف . ن )
مه چو در خرچنگ آيد جامه دوزى فال را ( ص 750 س 15 )
اشاره است به اينكه وقتى ماه در برج سرطان قرار گيرد جامهدوزى را به فال نيك گيرند .
مه ده ( ص 94 س 2 )
بزرگ ده . دهخدا .
مهل ( ص 788 س 4 )
و مهلت بمعنى درنگ و فرصت .