مير خسرو گويد :
برنگ و بو چو بياراست بوستان خود را * بگوشهاى گلستان بنفشه نيل كشيد
درويش واله هروى گفته :
در جبههء كعبه كعبه آرا * نيلى زده دفع چشم بد را
نيل چشمزخم داغ سياه كه براى دفع چشمزخم بر چهره گذارند .
مير حسن دهلوى گويد :
گفتى كه نيل كردهام از بهر چشم زخم * آن نيل چشم زخم كند مر ترا مكن
وان در در مدينهء علمست مجتبا ( ص 705 س 9 )
اشاره است بدين حديث :
انا مدينة العلم و عليّ بابها فمن اراد العلم فليأت الباب
( جامع صغير ج 1 ص 107 كنوز الحقائق ص 38 )
مولوى فرمايد :
چون تو بابى آن مدينهء علم را * چون شعاعى آفتاب حلم را
( نقل از احاديث مثنوى )
وان هزاران خلق كز داود مرد ( ص 264 س 4 )
« قوله تعالى :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً . . .
( سوره بقره آيه 251 )
داود از بنى اسرائيل و از فرزندان يهودا بود . . . » ( نقل از قصص الانبياء )
« او را زبور كرامت كرد . . . و هر كه كافر بود هرگاه آواز او را مىشنيد در حال جان مىداد . . . » ( نقل از جويرى ص 175 )
و بال ( ص 775 س 14 )
سختى و دشوارى و گرانى و عذاب .
ميرمعزى گويد :
هر كه با تيغ جهانگيرش نمايد سركشى * گر بماند زنده با او جان و تن باشد و بال
وثاق ( ص 411 س 19 )
خانه
وشاق ( ص 20 س 10 )
خادم و غلام
هاتين ( ص 842 س 4 )
اشاره بدين روايت است كه :