مهيمنا ( ص 812 س 11 )
بضم اول و فتح ثانى و كسر ميم ثانى . ع . آنكه ايمن كند ديگرى را از خوف و يكى از اسماء الهى است و بمعنى مهربان نيز هست .
ميقات ( ص 12 س 3 )
وعدهگاه
ميل دركش ( ص 544 س 17 )
ميل در چشم كشيدن و ميل در نظر كشيدن كنايه از نابينا گردانيدن ( بهار عجم )
ميتين ( ص 546 س 6 )
ميلى است آهنين كه سنگ تراشان بدان سنگ تراشند و بشكافند و بكنند و بكسر ثالث است نه بفتح .
چنان كه فرخى گويد :
چندانكه به شمشير تو بدخواه فكندى * فرهاد كمر كه نفكندست بميتين
ناكست ( ص 289 س 19 )
ناك . ف . عنبر و مشك و مانند آن كه مغشوش باشد و غشى كه در مشك و خوشبوهاى ديگر كنند .
نباش ( ص 348 س 17 )
ع . گوركن و كنايه از كفن دزد .
ندب ( ص 200 س 11 )
بر وزن ادب داو كشيدن بر هفت باشد در بازى نرد . ( رجوع شود به آنچه در ذيل كلمه داو آمده است )
نژند ( ص 42 س 12 )
اندوهگين و غمناك .
نصوح ( ص 115 س 12 )
صاف و خالص و توبهء استوار كه باز گناه هرگز نكند .
نطاق ( ص 20 س 9 )
بالكسر . ع . ميان بند مردان .
خواجه جمال الدين سلمان گفته :
خجسته باد ترا تاج و تخت سلطانى * به بندگيت سلاطين و ملك بسته نطاق
نطع ( ص 510 س 19 )
فرش و گستردنى چون نطع شطرنج و با لفظ انداختن و گستردن مستعمل است .
امير خسرو گفته :
بساط دليران كه بىرنج نيست * ببازى كم از نطع شطرنج نيست