گلگون ( ص 398 س 17 )
بضم اول و ثالث . ف . نام اسب خسرو پرويز كه همتاى شبديز بوده .
شاعرى گفته :
شبديز آهم از فلك نيلگون گذشت * گلگون اشكم از كمر بيستون گذشت ( آ )
گروهه ( ص 801 س 15 )
بضم اول و ثالث مجهول . ف . گلوله مطلق و در معنى كمانگروهه
شرف شفروده گفته :
تركان تو چون وشاق مشرق * شمشير زن فلك سوارند
صد مهره بيك كمانگروهه * در دامن آسمان شمارند
گنبد خضرا ( ص 717 س 8 )
كنايه از آسمان است
فرخى گويد :
بسان مرغزار سبز رنگ اندر شده گردش * بيك ساعت ملون كرد روى گنبد خضرا
خاقانى گفته :
بوقت مكرمه بحر كفش چو موج زدى * حبابوار بدى هفت گنبد خضرا
گنج ( ص 703 س 6 )
بالضم بمعنى استعداد و گنجايش است از گنجيدن
گندمنمايى جوفروش ( ص 751 س 1 )
آنكه ظاهر گفتار و عمل نيكو دارد و نهان و باطن زشت و تباه
نظامى گويد :
تو آن گندمنماى جوفروشى * كه در گندم جو پوسيدهپوشى
( امثال و حكم . ج 2 ص 592 )
گندنا ( ص 708 س 2 )
سبزى معروف كه تره باشد
گو ( ص 789 س 3 )
بمعنى مغاك است كه آن را گود و گودال نيز گويند .
سيف اسفرنگى گفته :
اى ز قهر تو بحر و كان در جوش * اى ز قدر تو آسمان در گو
گوش داشت ( ص 243 س 14 )
گوش داشتن بمعنى نگهداشتن و پاس داشتن است