كعبتين ( ص 770 س 11 )
دو قرعه از استخوان مربع شش پهلو كه بر پهلوى هريك از يك تا شش عدد نقش كنند و بدان نرد بازند .
واله هروى گويد :
بند از كعبتين دغل در بساط حسن * در نرد عشق برد حريفى كه باخت پاك
كل شىء هالك الا وجهه ( ص 195 س 19 )
اشاره است به آيه 88 سورة القصص :
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ . . .
كلمح با البصر ( ص 78 س 11 )
اقتباس از آيه 79 سورة النحل :
وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ
. . .
إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ . . .
كلنگ ( ص 784 س 15 )
مرغى است بلندپرواز مانند غاز و غالبا بر لب آبها نشيند و بر هوا يك دسته آن به ترتيب و قطار و نظام پرواز كنند .
حكيم ازرقى گفته :
اندر هوا قطار خروشان كلنگ بين * چون بر طريق تنگ يكى گشن كاروان
كلوخامرود ( ص 271 س 7 )
ف . نوعى از امرود بزرگ ناهموار بىمزه .
مير خسرو در احوال فرهاد گويد :
دوان طفلان ز هر سو پشت در پشت * بدنبالش كلوخ امرود در مشت
نهاده او به زخم سنگ گردن * تنش سنگين شده از سنگ خوردن
كما يشا ( ص 702 س 5 )
اشاره است به آيهء 42 سورة النحل :
إِنَّما قَوْلُنا . . .
و آيه 70 سورة المؤمن :
فَإِذا قَضى أَمْراً . . .
كم جان گرفتن ( ص 382 س 6 )
كم مقابل بيش و در مقام معدوم و نفى مطلق استعمال شود . ( آ )
و بمعنى واگذاشتن و ناشده انگاشتن ( برهان )
كمزن ( ص 200 س 12 )
شخصى كه پيوسته در قمار نقش كم زند و آنكه خود و كمالات خود را وقعى ننهد و سهل انگارد .