تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩

13

روز و شب چون غافلى از روز و شب * كى كنى از سرّ روز و شب طرب « 1 »
روى او چون پرتو افكند اينت « 2 » روز * زلف او چون سايه انداخت اينت شب « 3 »
گه كند اين پرتو آن « 4 » سايه نهان * گه كند اين سايه آن پرتو طلب « 5 »
صدهزاران محو در اثبات هست * صدهزار اثبات در محو « 6 » اى عجب
چون تو در اثبات اول ماندى * مانده‌اى از ننگ خود سر در كنب
تا نميرى و نگردى زنده باز * صدهزاران بار هستى بىادب
هر كه او جايى فرودآمد همى « 7 » * هست او را مرد دون همّت لقب
چون ز پرده « 8 » اوفتادى مىشتاب * تا ابد هرگز مزن دم بىطلب
طالب آن باشد كه جانش هر نفس * تشنه‌تر باشد و ليكن بىسبب
نه سبب نه علتش باشد پديد * نه بود از خود نه از غيرش نسب
چون نباشد او صفت چون باشدش * خود همه اوست اينت كارى بوالعجب
گر ترا بايد كه اين سرّ پى برى * خويش را از سلب او « 9 » سازى سلب
بر كنار گنج ماندى خاك بيز * در ميان بحر ماندى خشك‌لب
چون رطب آمد غرض از استخوان * استخوان تا چند خائى بىرطب
هين « 10 » شراب صرف دركش مردوار * پس دو عالم پر كن از شور و شغب
مست جاويدان شو و فانى بباش * تا شوى جاويد آزاد از تعب
چون تو آزاد آيى از ننگ وجود * راستت آن وقت گيرد حكم چپ « 11 »
از دم آن‌كس كه اين مى نوش كرد * دوزخ سوزنده را بگرفت تب
همچو عطّار اين شراب صاف عشق * نوش كن از دست ساقى عرب
هامش
( 1 ) - اين غزل در مج و سل نيست ( 2 ) - فر : افكندست ( 3 ) - فر : اندازد بشب ( 4 ) - فر : از پرتوش سايه ( 5 ) - فر : گه كند اين زلف سايه در طلب ( 6 ) - فر : و محوست ( 7 ) - فر : به غير ( 8 ) - فر : چون زره باز ( 9 ) - فر : سيل خودسازى ( 10 ) - فر : اين ( 11 ) - اين بيت و بيت بعد در فر : نيست