تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 883

مساهمون:

ص٨٨٣
صف النعال ( ص 469 س 20 ) كنايه از آستانهء در و پائين مجلس مقابل صدر و مقدم صفدر ( ص 750 س 4 ) از هم درندهء صف لشكر . صفوت ( ص 356 س 10 ) ع . برگزيدگى و صاف شدن . صلوح ( ص 115 س 16 ) بفتح اول و ضم ثانى و حاى حطى . ع . صلاح و نيكى ضد فساد . صورت مكن ( ص 705 س 11 ) و صورت مبند يعنى : مپندار و گمان مبر صورت كردن بمعنى تصور كردن . خاقانى گويد :
صورت نكنم كه صورت داد * در صورت انس و جان ببينم ( آ )
صهيب ( ص 726 س 10 ) پدرش از عمال كسرى بود و خود او در كودكى اسير روميان شد در آغاز رشد فرارا به مكه آمد و با عمار در يك روز اسلام پذيرفت مورد علاقهء وافر عمر بود و طبق وصيت او تا روشن شدن نتيجهء شوراى سقيفه عهده‌دار امامت جماعت مسلمين بود در سال 39 هجرى درگذشت . ( از اسد الغابه )
حسن ز بصره بلال از حبش صهيب از شام * ز خاك مكه ابو جهل اين چه بوالعجبى است
منسوب بحافظ ( نقل از جلد دوم امثال و حكم دهخدا ص 696 ) الضحى ( ص 703 س 13 ) اشاره است به آيهء 1 سورة الضحى :
وَ الضُّحى وَ اللَّيْلِ . . .
صولجان ( ص 793 س 16 ) چوگان و در اصل لغت صولجان بمعنى عصاى سركج و خميده مشتق از صلج كه بمعنى كجى است . ضيمران ( ص 791 س 12 ) ريحان . طاش ( 200 س 12 ) شايد مخفف طائش باشد از طيش بمعنى پرخاش وحدت . طال بقايى ( ص 711 س 12 ) يك طال بقا گفتن ( خدا عمرت دهد )