شهباء ( ص 730 س 10 )
بفتح اول و سكون ثانى . ع مؤنث اشهب بمعنى ماديان سفيد و سياه كه سفيدى آن غالب باشد بر سياهى آن .
شهمات ( ص 12 س 8 )
اصطلاح شطرنج و كنايه از شكست خوردن و باختن و نيست شدن باشد .
شين ( ص 546 س 14 )
عيب و زشتى و عيب كردن ضد زين
صاع ( ص 83 س 16 )
به عين مهمله . ع . پيمانه
صخره صما ( ص 722 س 2 )
تخته سنگ سخت .
صد چون پسر ادهم تاج و كمر اندازد ( ص 178 س 4 )
اشاره است بابراهيم ادهم كه از سلطنت چشم پوشيد و تاج و كمر زرين را بينداخت و خلعت فقر در پوشيد .
« آن سلطان دنيا و دين . . . پير وقت ابراهيم ادهم رحمه اللّه عليه متقى وقت بود . . .
او پادشاه بلخ بود و عالمى زير فرمان داشت و چهل شمشير زرين و چهل گرز زرين در پيش و پس او مىبردند . . . شبانى را ديد نمدى پوشيده و كلاهى از نمد بر سر نهاده گوسفندان در پيش كرده بنگريست غلام وى بود قباء زركشيده و كلاه معرق به دو داد و گوسفندان به دو بخشيد و نمد از او بستد و در پوشيد و كلاه نمد بر سر نهاد . . .
جامهء نجس دنيا بينداخت و خلعت فقر در پوشيد ( نقل از تذكرة الاولياء عطار چاپ ليدن ص 85 ببعد ) .
مولوى فرمايد :
« گويند همهكس بسر كوى تحير * مسكين پسر ادهم تاج و كمر افكند »
( غزل 640 ص 61 جزء دوم كليات شمس بتصحيح بديع الزمان فروزانفر )
« ابراهيم بن ادهم يكنى ابا اسحاق »
رجوع شود به صفوة الصفوة چاپ حيدرآباد ج 4 ص 127 .
صرصر ( ص 396 س 18 )
بفتح اول و ثالث . ع . باد سخت آواز يا باد سخت سرد
صعوه ( ص 333 س 1 )
بفتح اول و ثالث مرغى است كوچك .