تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
سرانديب ( ص 729 س 5 ) جزيره‌اى بزرگ در درياى هركند واقع در اقصى بلاد هند ( معجم البلدان ج 3 ص 83 چاپ ليپزيگ ) سربارى ( ص 778 س 20 ) ف . و سربار بار اندك كه بر بار بسيار گذارند . مجد همگر گفته :
بار هجران بر دلم خود بود و غم * بر سرش تا كى به سربارى نهى
سر بر نهادن ( ص 779 س 4 ) ف . كنايه از ترك سخن كردن و ساكت گشتن است . « سر اين قصيده بر نه در آن جريده بگشا » . سر خود گير و رفتى اى عطار ( ص 323 س 1 ) رفتى بجاى برو يعنى سر خود گير و برو اين نوع استعمال فعل ماضى بجاى امر در زبان عطار بسيار است از جمله در الهىنامه مىفرمايد :
شهش گفتا چه افتادت كه مردى * غلام تست دستش گير و بردى
سقر ( ص 767 س 19 ) بفتحتين . دوزخ سقسين ( ص 224 س 2 ) رشيدى گفته : نام ولايتى است از تركستان . شيخ نظامى گويد :
طرفداران ز سقسين تا سمرقند * بنوبت گاه درگاهش كمربند
سفت ( ص 109 س 4 ) بضم اول و سكون ثانى و فوقانى بمعنى دوش كه به عربى كتف گويند و ماضى سفتن يعنى سوراخ كردن . فردوسى گفته :
كه او را بگيتى كسى نيست جفت * به تير و كمان و گشاده دو سفت
و هم او گفته :
همىجوشد آن برز و بالاى و سفت * سزد گر بمانى بر او در شگفت
سقيهم ( ص 495 س 9 ) اشاره است به آيه 21 سورة الانسان :
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ . . .
سلب ( ص 9 س 13 ) نيست كردن . نفى كردن .
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 879 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى