نعرهزنان برون شدم دلق و سجاده سوختم * طاعت و زاهدى خود زير ميانه يافتم ( آ )
زين خوان اگر فضولى كاسه كجا برم . . . و
بىشك بود فضولى كاسه كجا برم ( ص 753 س 5 و ص 803 س 4 )
كاسه كجا بگذارم تقريبا كنايه از طفيلى و كسى كه بخواهد خود را در هر كارى وارد كند و هنوز در بعضى نقاط خراسان مستعمل است . و در صفحات جنوب نيز مخصوصا شيراز به شكل « كاسه كجا بنهم » مستعمل است كه فضولباشى و بادمجان دور قابچين و نخود هر آش معنى مىدهد .
زين نادره دلدارى ( ص 638 س 10 )
زين و ازين بمعنى اين قسم و اين نوع و آن چنان باشد .
خاقانى گويد :
زين خام قلتبان پدرى دارم * كز آتش آفريد جهاندارش
سعدى گفته :
ازين مهپارهاى عابد فريبى * ملايكصورتى طاوس زيبى
و هم عطار فرمايد :
ترسا بچهء شنگى زين نادره دلدارى * زين خوش نمكى شوخى زين طرفه جگرخوارى
سبحان الذى اسرى ( ص 841 س 11 )
اشاره است به آيه 1 سورة الاسرى :
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ . . .
سبطين ( ص 726 س 6 )
بالكسر . ع . مراد امام حسن و امام حسين ( ع )
سبل ( ص 703 س 16 )
بفتح اول و دوم پردهء چشم كه از ورم عروق آن در سطح ملتحمه پديد آيد و يا رگهاى سرخ كه در چشم پديد آيند ( ف . ن )
سپندان ( ص 765 س 16 )
بفتح اول . ف . خردل پارسى را گويند .
حكيم سنائى گفته :
هر كجا شير است خود را چون شكر بگداختن * هر كجا سركه است خود را چون سپندان داشتن
و در اختيارات بديعى گفته كه تخم ترهتيزك است .
خواجه عميد گفته :