در ديدهء حلم او نموده * صد كوه احد كم از سپندان
سپيدكارى ( ص 799 س 20 )
و سپيدگرى و سپيدكار . ف . كنايه از منافق و دوروى .
كمال اسماعيل گفته :
با ما سپيدكارى از حد همىبرد * ابر سياهكار كه شد در ضمان برف
انورى گويد :
اگر نه راى تو بودى برويم آوردى * سپيدكارى گردون هزار روز سياه
ستان ( ص 794 س 15 )
بكسر اول بمعنى پشتبازافتاده و به پشت خوابيده .
انورى گفته :
شير گردون چو عكس شير در آب * پيش شير علم ستان باشد
و هم او گفته :
از زلزلهء حمله چنان خاك بجنبد * كز هم نشناسند نگون را وستان را
سجلى كنم ( ص 80 س 12 )
سجل بمعنى مهر و عهد و پيمان در اينجا :
« گر من سجلى كنم درين كار - جز زردى رخ گواى من كيست »
سجلى كنم اگر سندى بخواهم ارائه دهم .
سجين ( ص 681 س 9 )
ع . بمعنى زندان سخت و وادى در جهنم و سنگ سخت در طبقهء هفتمين زمين
سخت ( ص 370 س 4 )
بر وزن تخت . ف . وزن كردن و سنجيدن و سخته يعنى سنجيده .
نظامى گفته :
سرير و سراپرده و تاج و تخت * نه چندان كزان بر توانند سخت
هم او گفته :
سخن به كه با صاحب تاج و تخت * بگويند سخته نگويند سخت
سخن تا كى ز تاج و تخت گويى * نگويى سخته اما سخت گويى
سدره ( ص 722 س 18 )
بكسر اول و فتح ثالث . ع . درخت كنار است بالاى آسمان هفتم و آن را سدرة المنتهى گويند .
سرادقات ( ص 849 س 15 )
سرادق بمعنى سراپرده .