تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
رشح ( ص 112 س 18 ) و رشحهء آب كه از جايى تراوش كند و به جايى چكد . رطل ( ص 176 س 8 ) پيمانه ، رطل گران پيمانه گران را گويند كه پر از شراب باشد . نظامى گويد :
به ياد شه آن مشترىپيكران * چو زهره كشيدند رطل گران
رعنايى ( ص 696 س 2 ) خودآرايى ، بمعنى دو رنگى نيز مستعمل است . رغما للمرائى ( ص 797 س 7 ) على رغم رياكاران ركو ( ص 77 س 20 ) بمعنى قطعه‌اى از پارچهء كهنه و لته . و لتهء حيض . رمح ( ص 722 س 4 ) نيزه زدن رند ( ص 756 س 4 ) بفتح اول و سكون نون و دال آنچه از چوب بوقت رنده كردن فروريزد و رنده كنند . خاقانى گويد :
رندى كه ز رنده‌ام برآيد * بر عارض حور جعد شايد
زحير ( ص 798 س 18 ) بمعنى ناخوشى و آزردگى مستعمل است . على خراسانى گفته :
گاه دل‌كاوى مرا اين چرخ از فرط ستم * مىدواند هر نفس آشفته چون شخص زحير
زركش ( ص 573 س 16 ) جامه‌اى كه تارهاى نقره در آن بافته باشند ( آ ) زقها ( ص 384 س 19 ) زقه بمعنى آب‌ودانه كه طائر از گلو برآورده در دهن بچه اندازد ( آ ) زنجيره ( ص 767 س 10 ) ف . رشتهء گلابتون كه با ابريشم تابند و گرد لباس بدوزند . ( آ ) مير محمد طاهر حسنى :