دستار خوان ( ص 66 س 14 )
سفره ، زيرا كه آن را بر بالاى خوان در مجلس مىآورند .
دق ( ص 243 س 4 )
كوفتگى و ملال و شكسته و خرد و ماه كه از صورت بدر خارج شود و در كاهش افتد .
خاقانى گويد :
خود در تب صرع دار يابم * مه در دق و ناتوان ببينم
دغا ( ص 706 س 19 )
دغل و سيم ناسره و مكر و حيله
دلو ( ص 826 س 14 )
نام برجى است در آسمان
دمت داد ( ص 756 س 12 )
دم بمعنى افسون و فريب
نظامى گويد :
ملك دم داد و شيرين دم نمىخورد * ز ناز خويش مويى كم نمىكرد
خاقانى گويد :
حورى از كوفه بكورى ز عجم * دم همىداد و حريفى مىجست
گفتم اى كور دم حور مخور * كو حريف تو ببوى زر تست
دمدمه ( ص 369 س 7 )
بفتح هر دو دال فريب و مكر و آواز طبل .
حكيم نزارى گفته :
دمدمهاى مىزنند بر سر بازار عشق * همسر جان مىدهند كيست خريدار عشق
دنا ( ص 704 س 9 )
اشاره است به آيهء 8 و 9 سورة النجم :
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى . . .
دوچارى ( ص 402 س 10 )
دوچار بمعنى تصادف و برخورد و ملاقات ناگهانى و روبرو و مقابله در جنگ دوچار زدن منازعه و مخاصمه كردن و جنگيدن ( ف . ن ) .
عطار گفته :
كدام صدر اجل ديدهاى كه با او هم * اجل نخورده دوچارى درين سپنجسراى