تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
دستار خوان ( ص 66 س 14 ) سفره ، زيرا كه آن را بر بالاى خوان در مجلس مىآورند . دق ( ص 243 س 4 ) كوفتگى و ملال و شكسته و خرد و ماه كه از صورت بدر خارج شود و در كاهش افتد . خاقانى گويد :
خود در تب صرع دار يابم * مه در دق و ناتوان ببينم
دغا ( ص 706 س 19 ) دغل و سيم ناسره و مكر و حيله دلو ( ص 826 س 14 ) نام برجى است در آسمان دمت داد ( ص 756 س 12 ) دم بمعنى افسون و فريب نظامى گويد :
ملك دم داد و شيرين دم نمىخورد * ز ناز خويش مويى كم نمىكرد
خاقانى گويد :
حورى از كوفه بكورى ز عجم * دم همىداد و حريفى مىجست
گفتم اى كور دم حور مخور * كو حريف تو ببوى زر تست
دمدمه ( ص 369 س 7 ) بفتح هر دو دال فريب و مكر و آواز طبل . حكيم نزارى گفته :
دمدمه‌اى مىزنند بر سر بازار عشق * همسر جان مىدهند كيست خريدار عشق
دنا ( ص 704 س 9 ) اشاره است به آيهء 8 و 9 سورة النجم :
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى . . .
دوچارى ( ص 402 س 10 ) دوچار بمعنى تصادف و برخورد و ملاقات ناگهانى و روبرو و مقابله در جنگ دوچار زدن منازعه و مخاصمه كردن و جنگيدن ( ف . ن ) . عطار گفته :
كدام صدر اجل ديده‌اى كه با او هم * اجل نخورده دوچارى درين سپنج‌سراى