خيرى ( ص 330 س 6 )
گلى است زرد و خوشبو .
دار الهوان ( ص 793 س 4 )
كنايه از دنيا است .
داو ( ص 128 س 12 )
بر وزن گاو . ف . نوبت بازى نرد و شطرنج و زياده كردن خصل قمار يعنى گرو انورى گفته :
همه در ششدر عجزند و ترا داو بهفت * ضربه بستان و بزن زانكه تمامى ندبست
خاقانى گويد :
هفت طواف كعبه را هفت بتان بسندهاند * ما و سه پنج كعبتين داو به هفده آورى
خصل - بالفتح آنچه از قسم نقود بر سر داو قمار گذارند و در منتخب نوشته كه خصل آنچه كه بر روى گرو بندند و در برهان نوشته كه خصل بالفتح داو و شرط و گروبندى در قمار و بالفظ بردن و باختن مستعمل .
ظهورى گويد :
كسى خصل دولت درين عرصه برد * كه دانسته از خويش بازى نخورد
طغراى مشهدى گويد :
چسان در نرد عشق او نبازم خصل ايمان را * ربى نقشى دو شش گر مىزنم يك خال مىآيد
« داو زياده كردن خصل قمار و آن از هفده زياده نمىباشد چه ازدياد آن بجز طاق نيست و مراتب اعداد منحصر است تا به نه پس داو اول يكى است و دوم سه و سيم پنج و همچنين هفت و نه و يازده تا هفده كه مرتبهء نهم اعداد است مىرود تا تمام شود ( برهان )
ندب - بر وزن ادب داو كشيدن بر هفت باشد در بازى نرد و آن را به عربى عذرا خوانند و چون از هفت بگذرد و بيازده رسد آن را تمامى ندب و داو فسرده گويند و به عربى وامق خوانند و چون بر هفده رسد آن را دستخون گويند و اگر از دستخون بگذرد حكم اول پيدا مىكند چه داو بر هيجده نمىباشد ( آ ) .
دحية الكلب قريشى ( ص 841 س 6 )
دحية بن فروة بن فضاله . . . كلبى از اصحاب رسول ( ص ) بود جبرئيل با صورت او به ديدار رسول اللّه ( ص ) مىآمد به سال 6 هجرى پيغمبر او را به نمايندگى به پيش قيصر فرستاد . ( نقل از اسد الغابه )