تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
چون روز گردد مىدود از بهر نان و بهر كد * تا خشك‌نانهء او شود از مشترى ترنانه‌اى
خطوات ( ص 408 س 18 ) جمع خطوه يعنى گامها خلاب ( ص 28 س 14 ) بر وزن سراب گل و لاى و آب را كه بهم آميخته شده باشد گويند كه آدمى و حيوان در او بمانند . كمال اسماعيل در رمد « درد چشم » خود گفته :
مانم به چشم بسته بگاو خراس ليك * هستم ز آب ديده چو خر مانده در خلاب
خلط ( ص 830 س 9 ) بالكسر . هر چيز كه آميخته شود يكى از اخلاط اربعه كه صفرا و خون و بلغم و سودا باشد . خلعت منا ( ص 726 س 14 ) اشاره است به حديث : سلمان منا اهل البيت ( سفينة البحار ج 1 ص 648 ) خلقان ( ص 502 س 10 ) جامه كهنه خناقى ( ص 646 س 7 ) خناق بمعنى خفه‌كننده و جلاد ( ف . ن ) خنگ ( ص 68 س 11 ) اسب سپيد و موى سپيد را گويند و چون اسب سپيد به سبزى مايل باشد سبزخنگ گويند . خويد ( ص 283 س 11 ) بفتح اول بر وزن دويد علف سبز و جو كه به اسبان دهند . خير الامور اوسطها ( ص 754 س 15 ) اشاره است بدين حديث : خير الامور اوساطها « احياء العلوم ج 3 ص 42 كنوز الحقائق ص 60 » و يا عبارت : خير الاعمال اوساطها « جامع صغير ج 2 ص 68 » مولوى گويد :
در خبر خير الامور اوساطها * مانع آمد ز اعتدال اخلاطها
( نقل از احاديث مثنوى )