چون روز گردد مىدود از بهر نان و بهر كد * تا خشكنانهء او شود از مشترى ترنانهاى
خطوات ( ص 408 س 18 )
جمع خطوه يعنى گامها
خلاب ( ص 28 س 14 )
بر وزن سراب گل و لاى و آب را كه بهم آميخته شده باشد گويند كه آدمى و حيوان در او بمانند .
كمال اسماعيل در رمد « درد چشم » خود گفته :
مانم به چشم بسته بگاو خراس ليك * هستم ز آب ديده چو خر مانده در خلاب
خلط ( ص 830 س 9 )
بالكسر . هر چيز كه آميخته شود يكى از اخلاط اربعه كه صفرا و خون و بلغم و سودا باشد .
خلعت منا ( ص 726 س 14 )
اشاره است به حديث :
سلمان منا اهل البيت ( سفينة البحار ج 1 ص 648 )
خلقان ( ص 502 س 10 )
جامه كهنه
خناقى ( ص 646 س 7 )
خناق بمعنى خفهكننده و جلاد ( ف . ن )
خنگ ( ص 68 س 11 )
اسب سپيد و موى سپيد را گويند و چون اسب سپيد به سبزى مايل باشد سبزخنگ گويند .
خويد ( ص 283 س 11 )
بفتح اول بر وزن دويد علف سبز و جو كه به اسبان دهند .
خير الامور اوسطها ( ص 754 س 15 )
اشاره است بدين حديث :
خير الامور اوساطها « احياء العلوم ج 3 ص 42 كنوز الحقائق ص 60 » و يا عبارت :
خير الاعمال اوساطها « جامع صغير ج 2 ص 68 »
مولوى گويد :
در خبر خير الامور اوساطها * مانع آمد ز اعتدال اخلاطها
( نقل از احاديث مثنوى )