تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
در باقى كردن ( ص 646 س 5 ) موقوف داشتن . درج ( ص 354 س 6 ) بالضم صندوقچه كه زيور و جواهر در آن نهند درج در و درج گهر و درج تنگ كنايه از دهان معشوق است . درفشى ( ص 841 س 7 ) درفش و درفشان بمعنى لمعه و شعله و برق زدن آورده‌اند . . . پس درفشان بمعنى تابنده هم آمده . . . اسدى گفته :
درفشى درفشان هم از تيغ و ميغ * چنان شعله‌اى زد كه در جنگ تيغ
( نقل از فرهنگ شاهنامه تأليف دكتر رضازاده شفق ) فردوسى گويد :
درفش درفشان پس پشت او * يكى كابلى تيغ در مشت او
( نقل از لغت فرس اسدى باهتمام عباس اقبال ص 214 ) مىدرفشى بمعنى مىدرخشى و شعله مىزنى دروگر ( ص 348 س 16 ) مخفف درودگر است كه نجار باشد درويزه‌گر ( ص 325 س 4 ) گدايى كردن بر درها چه يوز و يوزه بمعنى جستجو از درها . در مهد چو عيسى بشكر در سخن آورد ( ص 164 س 21 ) اشاره به آنست كه قدما با شكر سوده كام بچه را باز كرده و مىگرفتند و هنوز در بعضى نقاط خراسان معمول است كه كام بچه را با شكر سوده مىمالند و باصطلاح لوزتين او را مىگيرند و طفل هرگز به بيمارى لوزه مبتلا نمىشود . در هر هزار سال ببرج دلى رسد ( ص 608 س 5 ) اشاره است به آنكه در هر هزار سالى يك ولى حق مىرسد . باباطاهر گفته :
مو آن بحرم كه در ظرف آمدستم * چو نقطه بر سر حرف آمدستم
بهر الفى الف‌قدى بر آيه * الف قدم كه در الف آمدستم
( ديوان باباطاهر چاپ تهران 1306 ضميمهء مجلهء ارمغان بتصحيح وحيد دستگردى ص 35 ) دژم ( ص 377 س 14 ) بكسر اول و فتح دوم بيمار و نزار و نگون و گرفته .
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 871 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى