خاشه ( ص 776 س 13 )
بر وزن ماشه خس و خاشاك و ريزههاى چوب و امثال آن
خالد ( ص 726 س 13 )
خالد بن وليد مغيرة المخزومى در جاهليه از اشراف قريش بود پس از جنگ موته از طرف حضرت رسالت بلقب سيف اللّه ملقب گرديد و در خلافت عمر به سال 21 هجرى درگذشت ( اسد الغابه )
خانهفروشى بزن ( ص 439 س 1 )
خانهفروشى كنايه از عرض تجمل و اظهار ثروت است
خاقانى گويد :
عشق بگسترد نطع پاى فروكوب هان * خانهفروشى مكن آستنى برفشان ( آ )
خجند ( ص 756 س 16 )
بضم خا و فتح جيم و سكون نون و دال مهمله شهرى است از اقليم پنجم به فرغانه بر كنار رود سيحون .
خدر ( ص 619 س 11 )
بالكسر و راى مهمله پرده براى دختران در گوشهء خانه و آنچه كه بديدن نيايد .
خذلان ( ص 118 س 7 )
ضعف و سستى و بازماندگى و بىبهرهگى ( ف . ن )
امير معزى گفته :
خسروا هركس كه نصرت خواهد از پيكار تو * زخم پيكان تو نصرت را بر او خذلان كند ( آ )
خرچنگ ( ص 826 س 18 )
بر وزن فرهنگ نام برجى است در آسمان كه به صورت سرطان است ( آ )
خرند ( ص 758 س 14 )
خشتكاره اطراف باغچه و صفه را گويند
خسك ( ص 267 س 1 )
ريزهء خس و خار و آهنى كه به شكل سهپهلو ساخته در ميدان جنگ ريزند تا پاى پياده و اسب را مجروح كند .
نظامى گفته :
خسك بر گذرگاه دين ريختند * دليران خروشيدن انگيختند
خشكنانه ( ص 136 س 10 )
نان بىخورش و خالى
مولوى گفته :