10
در دلم بنشستهاى بيرون ميا * نى برون آى از دلم در خون ميا « 1 »
چون ز دل بيرون نمىآيى دمى * هر زمان در ديده ديگرگون ميا
چون كست يكذره هرگز پى نبرد * تو بيك يكذره بوقلمون ميا
غصهاى باشد كه چون تو گوهرى * آيد از دريا برون بيرون ميا
سرنگون غوّاص خود پيش آيدت * تو ز فقر بحر در هامون ميا
گر پديد آيى دو عالم گم شود * بيش ازين اى لؤلؤ مكنون ميا
نى برون آى و دو عالم محو كن * گو برون از تو كسى اكنون ، ميا
چون تو پيدا مىشوى گم مىشوم * لطف كن وز وسع من افزون ميا
چون بيك مويت ندارم دسترس * دست بر نه برتر از گردون ميا
چون ز هشيارى بجان آمد دلم * بىشرابى پيش اين مجنون ميا
بدرهء موزون شعرت اى فريد * بستهء اين بدرهء موزون ميا
11
اى ز رشك روى خوبت چهره چون زر آفتاب * چون لبت هرگز نپرورده است گوهر آفتاب « 2 »
چون ز هم برمىگشايد طوطى خط تو پر * مىرود در سايهء آن پر به صد پرآفتاب
آفتاب از ذرهء خورشيد رويت نيستى * نيستى چون روى تو هرگز منوّر آفتاب
سرخى روى تو چون ديد آفتاب از رشك تو * زردرويى گشت پيدا لاجرم بر آفتاب
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
( 2 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد