تك ( ص 316 س 5 )
بمعنى : دويدن و تند رفتن و آن مرادف دواست چنان كه گويند تك و دو
تلبيس ( ص 319 س 13 )
بمعنى : نيرنگ ساختن و پنهان داشتن فكر و عيب .
تن زن ( ص 66 س 6 )
تن زدن كنايه از خاموش شدن و در گذر كردن از امرى است .
صائب گويد :
تن زن اى ناصح پرگو كه دل بازيگوش * جز بهنگامهء طفلانه نگيرد آرام
نظامى گويد :
چو گردون كشد خصم گردن زنم * چو از دشمنى تن زند تن زنم
شيخ عطار گويد :
عشق آخر در همه خرمن زند * اره بر فرقش زنند و تن زند
تنوير ( ص 844 س 10 )
روشن كردن و بمعنى روشن مستعمل است .
تواجد ( ص 359 س 20 )
بمعنى به خود بستن وجد و اظهار حركاتى كه براى واجدين دست مىدهد براى حصول وجد .
توز ( ص 373 س 6 )
پوست درختى است كه بر كمان و گلوى تير و جناغ زين براى استحكام آنها كشند و برنگ زرد است و به قوت مانند ابريشم .
عبد الواسع جبلى گويد :
چون كمان با پشت كوز و زرد رخساره چو توز * تافته تن چون زه و چون تير بگشاده دهان
توسنان ( ص 794 س 4 )
توسن بفتح اول و سوم بمعنى اسب و استر سركش و رشيدى گفته بضم اول است بمعنى سركش و پرقوت و توسن بود چه توسن بمعنى قوت است .
رابعه بنت كعب گفته :
توسنى كردم ندانستم همى * كز كشيدن سختتر گردد كمند
توش ( ص 379 س 10 )
بمعنى : تاب و طاقت .
فردوسى گويد :