تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣
تك ( ص 316 س 5 ) بمعنى : دويدن و تند رفتن و آن مرادف دواست چنان كه گويند تك و دو تلبيس ( ص 319 س 13 ) بمعنى : نيرنگ ساختن و پنهان داشتن فكر و عيب . تن زن ( ص 66 س 6 ) تن زدن كنايه از خاموش شدن و در گذر كردن از امرى است . صائب گويد :
تن زن اى ناصح پرگو كه دل بازيگوش * جز بهنگامهء طفلانه نگيرد آرام
نظامى گويد :
چو گردون كشد خصم گردن زنم * چو از دشمنى تن زند تن زنم
شيخ عطار گويد :
عشق آخر در همه خرمن زند * اره بر فرقش زنند و تن زند
تنوير ( ص 844 س 10 ) روشن كردن و بمعنى روشن مستعمل است . تواجد ( ص 359 س 20 ) بمعنى به خود بستن وجد و اظهار حركاتى كه براى واجدين دست مىدهد براى حصول وجد . توز ( ص 373 س 6 ) پوست درختى است كه بر كمان و گلوى تير و جناغ زين براى استحكام آنها كشند و برنگ زرد است و به قوت مانند ابريشم . عبد الواسع جبلى گويد :
چون كمان با پشت كوز و زرد رخساره چو توز * تافته تن چون زه و چون تير بگشاده دهان
توسنان ( ص 794 س 4 ) توسن بفتح اول و سوم بمعنى اسب و استر سركش و رشيدى گفته بضم اول است بمعنى سركش و پرقوت و توسن بود چه توسن بمعنى قوت است . رابعه بنت كعب گفته :
توسنى كردم ندانستم همى * كز كشيدن سخت‌تر گردد كمند
توش ( ص 379 س 10 ) بمعنى : تاب و طاقت . فردوسى گويد :
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 863 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى