پرچم ( ص 750 س 12 )
بفتح اول و جيم فارسى . به مجاز دم گاو كوهى را گفتهاند كه بر سر علم مىبندند ( آ )
پشتواره ( ص 244 س 11 )
بر وزن خشك پاره . ف . مقدارى از بار كه بر پشت توان برداشت و پشتاره مخفف آنست .
پنج ركن هدى ( ص 724 س 17 )
مقتبس است از اين حديث :
بنى الاسلام على خمس : شهادة ان لا إله الا اللّه و ان محمد ( ص ) رسول اللّه و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة و صوم شهر رمضان و حج البيت من استطاع اليه سبيلا .
( جامع صغير سيوطى ج 1 ص 428 و مرصاد العباد ص 17 )
پوده ( ص 739 س 10 )
پوسيده و از هم در رفته .
پويه ( ص 740 س 18 )
بر وزن مويه . ف . بمعنى : دويدن .
و اسم از پوئيدن بمعنى رفتارى نه آهسته و نه تند . پوئيدن رفتن نه بشتاب و نه نرم .
لغتنامهء دهخدا
پهلو سودن ( ص 791 س 13 )
و پهلو سائيدن و پهلو زدن كنايه از برابرى كردن در قدر و مرتبه با كسى .
خواجهء شيراز گويد :
سحر با معجزه پهلو نزند دل خوشدار * سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد
( نقل از ديوان حافظ تصحيح پژمان بختيارى )
تارتار ( ص 778 س 4 )
بر وزن كارزار . ف . بمعنى : ريزهريزه و پاره پاره و ذره ذره
تازيان ( ص 338 س 15 )
بمعنى : تاختوتازكنان . ( ف . ن )
تبت ( ص 766 س 5 )
نام شهرى است در ميان چين و كشمير
ناصر خسرو گفته :
« مشك تبتى به پشك مفروش » . ( آ )
تبكيت ( ص 477 س 19 )
درشتى و سرزنش كردن ( ف . ن ) و به ملامت خاموش كردن ( م . زوزنى )