ان قلوب بنى آدم كلها بين اصبعين من اصابع الرحمن كقلب واحد يصرفه حيث يشاء
( صحيح مسلم ج 8 ص 51 )
و اين حديث :
قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرحمن ان شاء لأثبته و ان شاء لأزاغه
( احياء العلوم ج 1 ص 76 )
مولوى فرمايد :
نور غالب ايمن از كسف و غسق * در ميان اصبعين نور حق
در كف حق بهر داد و بهر زين * قلب مؤمن هست بين الاصبعين
( نقل از احاديث مثنوى )
بسمل ( ص 8 س 9 )
ع . ذبح كردن
بشوليده ( ص 227 س 1 )
و بشوليدن يعنى : بر هم زدن و پريشان كردن و پريشان شده ( آ )
بلارك ( ص 730 س 15 )
بر وزن تبارك نوعى از پولاد جوهردار كه از آن شمشير كنند و بمعنى جوهر شمشير گفتهاند :
بلارك چنان تافت از روى تيغ * كه در شب ستاره ز تاريك ميغ
درافشان يكى تيغ چون چشم حور * بلارك بر او تافت چون پر مو ( آ )
بلى ( ص 77 س 1 )
اشاره است به آيه 172 سورة الاعراف :
. . . أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى . . .
بملك فقر آمد افتخارت ( ص 843 س 9 )
اشاره به اين حديث است :
الفقر فخرى و به افتخر ( سفينة البحار طبع نجف جلد 2 ص 378 )
مولوى گفته :
فقر فخرى بهر آن آمد سنى * تا ز طماعان گريزم وز غنى
( نقل از احاديث مثنوى )
بوتيمار ( ص 796 س 16 )
نام مرغى است كه بر لب آبها نشيند و آب نخورد و گويند تشنه است و آب نخورد مبادا آب تمام شود و آن را مرغ غم خورك و غصه خورك گفتهاند .
حكيم سنائى گويد :
در هواى صفا چو بوتيمار * دردت ار هست گو صفير مباد