تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨

13

زين پيش كه از جهان پرغم * جستيم وفا نشد مسلّم « 1 »
چون ملكت جم نماند جاويد * مى نوش به ياد ملكت جم
اى آنكه نگشته است خالى * از سينهء من غم تو يكدم
بازآ كه در آرزوى رويت * تدبير دل رميده كردم
گفتم بطبيب درد خود را * دردم چو طبيب ديد دردم
بنوشت به خون دل جوابى * وان نيز بصبر كرد مرهم
بنشينى اگر مجال دارى * بر خاك درش شبى چو شبنم
اى بيدل اگر تو دست يا بى * بر گوى به ساكنان محرم
ما صوفى صفّهء صفاييم * بىخود ز خوديم و از خداييم

14

اى بلبل خوش‌نوا فغان كن * عيدست نواى عاشقان كن « 2 »
چون سبزه ز خاك سر برآورد * ترك دل و برگ بوستان كن
بالشت ز سنبل و سمن ساز * وز برگ بنفشه سايبان كن
چون لاله ز سر كله بينداز * سرخوش شو و دست در ميان كن
بردار سفينهء غزل را * وز هر ورقى گلى نشان « 3 » كن
صد گوهر معنى ار توانى * در گوش حريف نكته‌دان كن
وان دم كه رسى بشعر عطّار * در مجلس عاشقان روان كن
هامش
( 1 ) - مم : فقط چهار بيت اول را دارد بقيه ابيات از مجموعهء خطى شمارهء 3514 مجلس نقل شده است ( 2 ) - مم : فقط ابيات اول و پنجم و ششم و هفتم و هشتم را دارد بقيهء ابيات از مجموعهء خطى 3514 مجلس نقل شده است ( 3 ) - مجموعه : در هر گلى روان