11
اى دلبر ماهروى طناز * برقع ز جمال خود برانداز « 1 »
تا ديده ز پرتو جمالت * چون جام جهاننما كنم باز
ما زنده ببوى جام عشقيم * در مجلس عاشقان جانباز
با طوطى عقل خويش همدم * با بلبل عشق خود همآواز
اى بلبل خوشنوا سرودى * آهنگ حجاز گير و اهواز
با عود بساى و عود مىسوز * با چنگ بساز و چنگ مىساز
چون نيست درين زمانه ما را * با صوفى بىصفا دمى راز
ما صوفى صفهء صفاييم * بىخود ز خوديم و از خداييم
12
دوش از سر خُم صدا برآمد * جوش از مى جانفزا برآمد « 2 »
زان جوش به گوش خاك در دهر * نى رست و به صد نوا برآمد
در حوصلهء جهان نگنجد * چون گنج ز كنجها برآمد
حقّا كه ز قدرت همو بود * كاژدر شد و از عصا برآمد
اى رند شرابخواره امروز * مى ده كه ز مى صفا برآمد
چندان كه تو شرح عشق كردى * گرد تو ز گرد ما برآمد
شكرانهء آنكه صوفى امروز * خود را شد و از خدا برآمد
ما صوفى صفّهء صفاييم * بىخود ز خوديم و از خداييم
هامش
( 1 ) - مم : فقط بيت دوم را دارد بقيهء ابيات از مجموعهء خطى شمارهء 3514 مجلس نقل شده است
( 2 ) - اين ترجيع از مجموعهء خطى شمارهء 3514 مجلس نقل شده است