چبود از بهر سگان كوى خويش * خاك كوى خويش انگارى مرا
مدتى خون خوردم و را هم نبود * نيست استعداد بيزارى مرا
نى غلط گفتم كه دل خاكى شدى * گر نبودى از تو دلدارى مرا
مانع خود هم منم در راه خويش * تا كى از عطّار و عطّارى مرا
5
سوختى جانم چه مىسازى مرا * بر سر افتادم چه مىتازى مرا « 1 »
در رهت افتادهام بر بوى آنك * بوك برگيرى و بنوازى مرا
ليك مىترسم كه هرگز تا ابد * برنخيزم گر بيندازى مرا
بندهء بيچاره گر مىبايدت * آمدم تا چارهاى سازى مرا
چون شدم پروانهء شمع رخت * همچو شمعى چند بگذارى مرا
گرچه با جان نيست بازى درپذير * همچو پروانه به جانبازى مرا
تو تمامى من نمىخواهم وجود * وين نمىبايد بانبازى مرا
سر چو شمعم بازبُر يكبارگى * تا كى از ننگ سرافرازى مرا
دوش وصلت نيمشب در خواب خوش * كرد هم خلوت بدمسازى مرا
تا كه برهمزد وصالت غمزهاى * كرد صبح آغاز غمّازى مرا
چون ز تو آواز مىندهد فريد * تا دهى قرب هم آوازى مرا
6
گر سير نشد ترا دل از ما * يك لحظه مباش غافل از ما « 2 »
در آتش دل بسر همى گرد * مانندهء مرغ بسمل از ما
تر مىگردان به خون ديده * هر روز هزار منزل از ما
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد .
( 2 ) - فر : اين غزل را ندارد