تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
چو مرگ از راه جان آيد نه از راه حواس تو * ز خوف مرگ نتوان رست اگر در جوف سندانى
سپند چشم بد تا چند سوزى هر زمان خود را « 1 » * كه اندر چشم عزراييل كم از يك سپندانى
برو راه رياضت گير « 2 » تا كى پرورى خود را « 3 » * كه بردى آب‌روى خويش تا دربند « 4 » اين نانى
بگرد اين عمل داران مگرد ار علم دين‌دارى * كه مشتى مردم ديوند اين « 5 » ديوان ديوانى
برو پى بر پى صدر جهان نه تا مگر مركب * ازين درياى مغرق بو كه همچو خضر بجهانى « 6 »
چو يونان آب بگرفتست خاك « 7 » راه يثرب شو * كه يك چشمان اين « 8 » راهند ره‌بينان يونانى
دلا تا كى درآويزى گهر از گردن خوكان * برو انگشت بر لب نه كه در انگشت رحمانى
خداوندا درين وادى « 9 » از آن سرگشته مىپويم * كه دُرّى گم شدست از من درين درياى ظلمانى
شنيدم كه اشترى « 10 » گم شد ز كردى در بيابانى * بسى اشتر بجست از هر سويى و آورد تاوانى « 11 »
هامش
( 1 ) - سل و نو : سپند چشم بد خود را چه سوزى هر زمانى تو ( 2 ) - سل و نو : رياضت جوى ( 3 ) - سل و نو : پرورى دوزخ ( 4 ) - فر : در بسته نانى ( 5 ) - سل و نو : مشتى ديو مردم‌اند در ديوان ( 6 ) - سل و نو : خضر برهانى ( 7 ) - سل و نو : يونان راه بگرفتت به خاك ( 8 ) - فر : آن راهند ( 9 ) - فر : درين ره من از آن ( 10 ) - فر : شنيدم اشترى ( 11 ) - سل : بس اشتر را بجست از هر سويى گرد بيابانى