گرفتم در بهشت نسيه نتوانى رسيدن تو * سزد « 1 » خود را ازين دوزخ كه نقد تست برهانى
چه خواهى كرد زندانى بمانده پاى در غفلت « 2 » * گهى در آتش حرص و گهى در آب « 3 » شهوانى
زمانى آز دنياوى « 4 » زمانى حرص افزونى * زمانى رسم سگ طبعى زمانى شرّ شيطانى
گرفتار بلا ماندى ميان اين « 5 » همه دشمن * نه يك همدرد صاحبدل نه يك همراز ربّانى
ميان خلط و خون مانده چه مىكوشى « 6 » درين گلخن * بگو تا چون « 7 » كنيم آخر درين گلخن نگهبانى
همه كرّوبيان عرش دايم در شكر خوردن * دهان ما پرآب و كار ما مگس رانى
برو چون مرد ره « 8 » بگذر ز دنيا وز عقبى هم * كه تا جانت شود پرنور از انوار « 9 » يزدانى « 10 »
از آن بفروختند اصحاب دل دنيا بملك دين * كه خود را سود مىديدند در بازار ارزانى « 11 »
درين عالم « 12 » برستند از غم بيهودهء دنيا * در آن عالم شدند آزاد از درد و پشيمانى
هامش
( 1 ) - فر و فى : دل خود را
( 2 ) - فر : در زندان بمانده پاى بر آتش
( 3 ) - فر : گهى در تف گرسنگى گهى در سوز شهوانى
( 4 ) - سل و نو : آز دنيا و زمانى
( 5 ) - سل و نو :
گرفتار آمده در صد بلا با اين همه
( 6 ) - سل و نو : ميان حيض و خون مانده چو گويى اندرين گلخن
( 7 ) - سل و نو : تا كى كنيم آخر
( 8 ) - سل و نو : اهل دين
( 9 ) - فر :
نور از آن انوار
( 10 ) - سل و نو : انوار ربانى
( 11 ) - سل و نو : بار و رنج دو جهانى
( 12 ) - سل و نو : بيع و شرى مردان بجستند از غم دو جهان