چون خور « 1 » فتد در قيروان شعراى شب آرد جهان * تا بر سر اندازد از آن دو خواهران سبحانه
شب را ز انجم توشهاى پروين چو زرّين خوشهاى * بشكفته در هر گوشهاى صد گلستان سبحانه
هر شب بدست قادرى بر « 2 » گلشن نيلوفرى * از غايت صنعتگرى گوهر فشان سبحانه
چون صنع خود « 3 » پيدا كند صحن فلك صحرا « 4 » كند * گه فرقدان زيبا « 5 » كند گه شعريان سبحانه
چون طاق گردون بسته « 6 » شد عدل و كرم پيوسته شد * تا با بره هم رسته شد شير ژيان سبحانه
گه ماه را بگداخته در راه ماهى تاخته * گه تير را انداخته اندر كمان سبحانه
گه خوشهاى بيرون كشد « 7 » تا آدمى در خون كشد « 8 » * گه دلو بر گردون كشد بىريسمان سبحانه
عقرب نهاده گردنش بگشاده دُم بر دشمنش * جوزا به خدمت كردنش بسته ميان سبحانه
چشم ترازو واكند صد چشمه زو صحرا كند * خرچنگ را پيدا كند ز آبروان سبحانه
گه تن ببازى « 9 » سركشد ضحاكيى خنجر كشد * از گاو رايت بركشد چون كاويان « 10 » سبحانه
هامش
( 1 ) - مه : شب چون فتد بر قيروان
( 2 ) - مه : در گلشن
( 3 ) - سل : صنع بر صحرا كند
( 4 ) - سل : صحن فلك پيدا كند
( 5 ) - سل و نو : پيدا كند
( 6 ) - سل : طاس گردون مست شد
( 7 ) - سل : خوشه را بيرون كند . نو : خوشه پروين كشد
( 8 ) - سل : در خون كند
( 9 ) - مه : گر بدنژادى سركشد
( 10 ) - سل : از كاروانت بركشد تا كاروان