چون وصف تو بىچون بود از حدّ عقل افزون بود « 1 » * هم از يقين بيرون بود هم از گمان سبحانه
پيش از همه رانده قلم به نوشته منشور كرم « 2 » * فرعون و موسى را بهم روزى رسان سبحانه
فرعون چون سركش بود « 3 » گرچه در آب « 4 » خوش فتد * زان آب در آتش فتد هم در زمان سبحانه
پنهان كنى پيغمبرى از آتشى در آذرى « 5 » * زان برد موسى اخگرى اندر دهان « 6 » سبحانه
از نيمپشّه كژدمى انگيختى « 7 » چون رُستمى * تا بر سر « 8 » نامردمى مىزد سنان سبحانه
از عنكبوتى بىتنى بر ساختى « 9 » پرده تنى * تا دوستى از دشمنى كردى « 10 » نهان سبحانه
آن كرم سرگردان تو در قعر سنگى « 11 » زان تو * هر روز از ديوان تو اجرا ستان « 12 » سبحانه
چون جان و دل پرداختى تنها به خاك انداختى * مرغان جان را ساختى عرش آشيان سبحانه
بگشاى چشم اى ديدهور در صنع ربّ دادگر * وين دانههاى دُر نگر در كهكشان سبحانه
آن ماه نو « 13 » ابرو بخم وين طاس « 14 » روى اندر شكم * صد ديده بگشاده بهم « 15 » چون ديدهبان سبحانه
هامش
( 1 ) - سل : بيرون بود
( 2 ) - سل : منشور قدم
( 3 ) - سل و مه : سركش فتد
( 4 ) - سل و نو : در آبى
( 5 ) - مه : در آذرى از كافرى
( 6 ) - سل : بود موسى اخگرى اندر نهان
( 7 ) - مه : بگماشته بر رستمى
( 8 ) - سل و نو : در سر
( 9 ) - سل : پرداختى
( 10 ) - مه و نو : گردد نهان
( 11 ) - سل : قعر بحرى
( 12 ) - سل : روزى رسان
( 13 ) - مه :
ماه نو ابرو بخم
( 14 ) - مه و نو : وين طاق
( 15 ) - مه : بگشاده ز هم . نو : بگشوده ز هم