بويى بجان هر كه رسيده « 1 » ازين حديث * از كفر و دين هرآينه بيزار آمده
گر هر دو كون موج برآورد صدهزار * جمله يكيست ليك به صد بار آمده
غيرى چگونه روى نمايد چو هر چه هست * عين دگر يكيست سزاوار « 2 » آمده
اين آن قلندرست كه در من يزيد او « 3 » * تسبيح در حمايت زنّار آمده
اينجا « 4 » فقير سوخته بگريخته ز كفر * در چين شده بعلم و ز كفّار آمده
دستم ازين « 5 » حديث شده زير ملحفه « 6 » * پس چون زنان روى به ديوار آمده
بر هر كه يك نفس شده اين راز آشكار * انفاس بر دهانش چو مسمار آمده
با اين ستارههاى پراسرار « 7 » چون فلك * سرگشتگى نصيبهء عطّار آمده
27
مكن مدار براى من اى پسر روزه * كه كرد عارض سيمين تو چو زر « 8 » روزه
هامش
( 1 ) - فر و مه : رسيدست
( 2 ) - فر : پديدار
( 3 ) - فر : من يزيد عشق . سل : من يزيد اوست
( 4 ) - سل : آنجا
( 5 ) - مج و مه : درين حديث
( 6 ) - سل و فر و مه :
زير چادرى
( 7 ) - سل و مه : با اين همه ستارهء اسرار چون . فر : ستارهء افلاك
( 8 ) - مج و سل و فر و مه : اين قصيده را ندارد . فى و منتخب مجلس : دارد