اينجا « 1 » حلول كفر بود اتحاد هم « 2 » * كين وحدتيست ليك بتكرار آمده
يك صانعست و صنع هزاران هزار بيش * جمله ز نقد علم نمودار آمده
بحريست غير ساخته از موجهاى خويش * ابريست « 3 » عين قطره ببازار « 4 » آمده
اين را مثال هست بعينه يك آفتاب * كز عكس او دو كون پرانوار آمده « 5 »
ديدى كلام حق كه على الحق يكست « 6 » و بس * پس در نزول مختلف آثار آمده
سنگ سيه مبين و « 7 » يميناللّهش ببين * كانجا « 8 » جهانست « 9 » محو جهاندار آمده
يك عين متّفق كه جز او ذرّهاى نبود * چون گشت ظاهر اين همه اغيار آمده
عكسى ز زير پردهء وحدت علم زده * در صدهزار پردهء پندار آمده
بر خود « 10 » پديد كرده ز خود سرّ خود دمى * هجدههزار « 11 » عالم اسرار آمده
يك پرتو اوفكنده جهان گشته پرچراغ * يك تخم كشته اين همه بر « 12 » بار آمده
هامش
( 1 ) - سل و مه : آنجا
( 2 ) - مه : و اتحاد هم
( 3 ) - سل : و ابريست
( 4 ) - سل و مه :
قطره عدد بار آمده . فر : قطره پديدار آمده
( 5 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 6 ) - سل :
يكيست و بس . مه : يكيست بس
( 7 ) - سل و فر و مه : تو يمين
( 8 ) - فر : كين جا
( 9 ) - مج :
جهان محو
( 10 ) - فر : در خود
( 11 ) - سل و مه : هشدههزار
( 12 ) - سل و فر و مه : دربار