در باغ عشق يك احديّت كه تافتست « 1 » * شاخ و درخت و برگ گل و خار آمده
بر خويش جلوه دادن « 2 » خود كار تو بود « 3 » * تا صدهزار « 4 » كار ز يك كار آمده
از قهر دور مانده و انكار « 5 » خواسته * وز لطف قرب يافته اقرار « 6 » آمده
چون در دو كون از تو برون نيست هيچ كار « 7 » * صد شور از تو در تو « 8 » پديدار آمده
زلف تو پيش روى تو افتاده دادخواه * روى تو پيش زلف به زنهار آمده
بر خود جهان فروخته از روى خويشتن * خود را به زير پرده خريدار آمده
اى ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت * مطلوب را كه ديد طلب كار آمده
اين خود چه نقطهايست « 9 » كه غرق طواف اوست « 10 » * هفت آسمان مقيم « 11 » چو پرگار آمده
آن « 12 » كيست و از كجاست چنين جلوهگر شده * اين چيست « 13 » وان چبود در اظهار آمده
هامش
( 1 ) - سل : كه تاخته . كه باقيست . مه : كه يافتست
( 2 ) - فر : عرضه دادن . مه : جلوه كردن
( 3 ) - سل و فر : خود بود كار تو . مه : تو كار تست و بس
( 4 ) - فر : با صد
( 5 ) - مج : دور مانده انكار
( 6 ) - سل و فر : و اقرار
( 7 ) - مه : هيچچيز
( 8 ) - سل : در تو از تو .
مه : شور و فتنه از تو
( 9 ) - فر : نقطهء دلست . مه : چه نكتهايست
( 10 ) - مج : طواف او
( 11 ) - مه : مدير چو پرگار
( 12 ) - فر : بر كيست . مه : اين كيست
( 13 ) - فر :
وين چيست . مه : وان چيست