از خون كفنم تر شد و از خاك تنم « 1 » خشك * اينست كنون زير زمين خشك و تر من
من زير لحد خفته و مىباز نه استد « 2 » * باران دريغا همهشب از زبر من « 3 »
بر باد هوا نوحهء « 4 » من مىكند آغاز * هر خاك كه شد « 5 » زير قدم « 6 » پى سپر من
هرگاه كه در ماتم و در نوحه « 7 » گرايد * ماتمزده بايد كه بود « 8 » نوحهگر من
خواهم كه درين واقعه از بس كه بگريند « 9 » * پرگل شود از اشك همه « 10 » رهگذر من
دردا و دريغا كه درين درد ندارند « 11 » * يكذرّه خبر از من و از خير و شر من
دردا و دريغا كه بسى ماحضرم بود * امروز دريغست همه ماحضر من
دردا و دريغا كه ندانم كه كجا شد * آن ديدهء بينا و دل راهبر من
دردا و دريغا كه ز آهنگ فروماند * در پرده شد آواز خوش پرده در من
دردا و دريغا كه چو در شست « 12 » فتادم * از دُرج صدف « 13 » ريخته شد سى گهر من
هامش
( 1 ) - فر : لبم خشك
( 2 ) - سل : مىبازنبيند نبيند . فر : مىباز باستند
( 3 ) - سل : آواز دريغا همهشب كاه زر من
( 4 ) - سل : هوا نعرهء من
( 5 ) - سل : هرجا كه شود
( 6 ) - سل و فر : زيرزمين
( 7 ) - فر و مه : در ماتم من نوحه
( 8 ) - سل : بايد كه كند
( 9 ) - مه :
بگرييد
( 10 ) - فر و مه : اشك شما
( 11 ) - مه : نداريد . فر : ندانيد
( 12 ) - مه :
در خاك فتادم
( 13 ) - مه : در درج دهان ريخته