در ناز بسى شام و سحر خوردم و خفتم * نه « 1 » شام پديدست كنون نه « 2 » سحر من
از خواب و خور خويش چه گويم كه نماندست * جز حسرت و تشوير ز خواب وز خور من
بسيار بكوشيدم و هم هيچ نكردم * چون هيچ نكردم چه كند كس هنر من
غافل منشينيد چنين زانكه يكى روز « 3 » * بر بندد اجل نير شما را كمر من « 4 »
جان در حذر « 5 » افتاد ولى وقت شد آمد * جانم شد و بىفايده آمد حذر من
بر من همه درها چو فروبست اجل سخت * تا روز قيامت كه درآيد ز در من
در باديه مانديم كنون تا بقيامت « 6 » * بىمركب و بىزاد دريغا سفر من « 7 »
از بس كه خطر هست درين راه مرا پيش * دم مىنتوان زد ز ره پرخطر من
دى تازه تذروى بدم اندر چمن لطف * امروز فروريخت همه بالوپر من
دى در مقر جاه « 8 » به صد ناز نشسته * تابوت شد امروز مقام و مقر من
هامش
( 1 ) - مه : نى شام
( 2 ) - مه : نى سحر
( 3 ) - سل : منشينيد چو من زانكه همه عمر . مه :
چو من زانكه به زودى
( 4 ) - سل : شمار كمر
( 5 ) - سل و مه : در خطر افتاد
( 6 ) - مه :
در باديهاى ماندهام تا به قيامت . فر : ماندم تا روز قيامت
( 7 ) - مه : بىتوشه و بىزاد در ازا سفر
( 8 ) - فر و مه : مقر عز