غزليات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
1
چون نيست هيچ مردى در عشق يار ما را * سجاده زاهدان را درد و قمار ما را
جايى كه جان مردان باشد چو گوى گردان * آن نيست جاى رندان « 1 » با آن چهكار ما را
گر « 2 » ساقيان معنى با « 3 » زاهدان نشينند * مى زاهدان ره را درد و خمار ما را
درمانش مخلصان را دردش شكستگان را * شاديش مصلحان را غم يادگار ما را
اى مدّعى كجائى تا ملك ما ببينى * كز هر چه بود در ما برداشت « 4 » يار ما را
آمد خطاب ذوقى « 5 » از هاتف حقيقت * كاى خسته چون بيابى اندوه زار « 6 » ما را
عطّار اندرين ره اندوهگين فروشد * زيرا كه او تمامست اندهگسار « 7 » ما را « 8 »
2
ز زلفت زنده مىدارد صبا انفاس عيسى را * ز رويت مىكند روشن خيالت چشم موسى را « 9 »
هامش
( 1 ) - مج ؛ جاى مردان . سل : جاى هركس . فر : اينست جاى مردان
( 2 ) - فر : چون .
( 3 ) - فر : بر
( 4 ) - سل : درمان دردست
( 5 ) - فر : ذوقش
( 6 ) - فر : آر
( 7 ) - فر : گداز
( 8 ) - فر : اين بيت را كه به نظر الحاقى مىآيد اضافه دارد :جز درد نيست درمان آنجا كه درد باشد * كز پردههاى غيبش شد آشكار ما را( 9 ) - مج و مه و فر : اين غزل را ندارد .