ز روى برگ تماشاى خُرد برگ كنيد * كه خردهكارى قدرت همىكند يزدان
نمود قدرت او دشمن سيهدل را * ميان مغز سر از نيش نيمپشّه سنان
حبيب حضرت خود را كشيد بر در غار * ز پردهاى كه تند عنكبوت شاد روان
ز كرم پيله كه ابروى و چشم از اطلس داشت * هزار اطلس و اكسون ز پرده كرد عيان
بنحل وحى فرستاد تا پديد آورد * شراب مختلف الوان شفاى هر انسان
هزار نافهء مُشكين نمود در يكدم * ز خون سوختهء آهوان تركستان
به زير پرده سيهجامهء خليفه نشاند * كه هست مدرك اشكال و مُبصر الوان
ز راست و چپ دو صدف راست كرد از پى سمع * كه پر جواهر معنى شود ز لحن لسان
بدست قدرت خود نافهء مشام گشاد * كه تا ز سوى يمن بشنود دم رحمان
ز صنع خود پس سى و دو دانه مرواريد * فراخت تيغ زبان در ميان دُرج دهان
حواس را شعفى داد سوى محسوسات * و زين حواس كه گفتم رهى گشاد بجان