بىقرارى مىكنم اما چه سازم زانكه من « 1 » * در بُن « 2 » خاشاك دنيا بس عجايب گوهرم
خالقا عطّار را يك قطره بخش « 3 » از بحر قدس * تا بود آن قطره در تنهايى جان ياورم
سرنپيچم از درت گر بند بندم بگسلى * كز ميان جان ز ديرىباز خاك اين « 4 » درم
از عذاب من اگر كار تو « 5 » خواهد گشت راست * حكم حكم تست بنشان در ميان اخگرم
بنده خاك تست و مىدانم كه دست اينت هست « 6 » * گر بباد لا ابالى « 7 » بر دهى خاكسترم
ليكن « 8 » از فضل تو آن زيبد كه دستى بر نهى * پس ازين پستى بعلّيّين رسانى جوهرم « 9 »
24
اگر بمدّت جاويد ذرّههاى جهان * سخن سراى شوندى به صد هزار زبان « 10 »
صفات ذات جهانآفرين دهندى شرح * ز صدهزار يكى در نيايدى به بيان
سخن عرض بود اندر عرض كجا گنجد * منزّهى كه برونست از زمان و مكان
هامش
( 1 ) - سل : سازم حيله ز انك . فر : سازم من از آنك
( 2 ) - سل : اندرين خاشاك . فر : در سر خاشاك
( 3 ) - فر : يك قطرهاى از
( 4 ) - فر : كز ميان جان و ديده خاك راه اين درم .
مه : ور دهى خاك مرا بر باد خاك آن درم
( 5 ) - مه : اگر كاريت خواهد گشت
( 6 ) - فر و مه : آنت هست
( 7 ) - سل : لا وبالى
( 8 ) - سل : ليك
( 9 ) - مج : فقط يازده بيت اول اين قصيده را دارد
( 10 ) - مج و سل و فر : اين قصيده را ندارد . مه : دارد