تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧
كى دهد با نار شهوت نور معنى خاطرم * چون كند با ظلمت اجسام روح انورم
مانده‌ام در پرده‌هاى بوالعجب بر هيچ « 1 » نه * كى بود كين پرده‌هاى بوالعجب بر هم درم
در بيابانى كه نه پا و نه سر دارد پديد * هر زمان سرگشته‌تر هر ساعتى حيران‌ترم
مانده‌ام بىدانه و آبى اسير اين قفس * مرغ جانم پر ندارد چون كنم چون « 2 » برپرم
مانده‌ام در چاه زندان « 3 » پاىدربند استوار * پاىدربند از چنين چاهى كه آرد بر سرم
خلق عالم جمله مشغولند اندر كار خويش * من ز بيكاران را هم گر بسى « 4 » مىبنگرم
هر كسى خود را به پندارى « 5 » غرورى مىدهد * بو كه خود را از ميان جمله بيرون آورم
گرچه بسيارى رسن‌بازىّ فكرت كرده‌ام * بيش ازين چيزى نمىدانم كه سر در چنبرم
گر بگويم آنچه « 6 » از انديشه بر جان منست * يا چو من حيران بمانى يا ندارى باورم
گر بسى زير و زبر آيم بنگشايد « 7 » گره * كى گشايد اين گره تا من بدينا اندرم
هامش
( 1 ) - نو : در هيچ ( 2 ) - فر : چون كنم يا چون پرم . مه : چون كنم تا برپرم ( 3 ) - سل : چاه و زندان . فر : خاك زندان ( 4 ) - مه : چون بسى ( 5 ) - فر : ز پندارى ( 6 ) - فر : بگويم من ز انديشه كه بر . مه : آنچه زين انديشه بر ( 7 ) - سل : بنگشايم . مه : زير و زبر كردم بنگشايد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 807 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى