تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦
هر زمانم از رهى « 1 » ديگر كشاند بوالعجب * واى من گر نفس خواهد بود زين سان « 2 » رهبرم
تن زنم تا همچنينم سوى دوزخ مىبرد * آخر اندر قعر دوزخ دور گردد از برم
گر ميان دوزخ از من دور گردد نفس شوم * در ميان آتش دوزخ ميان « 3 » كوثرم
تا كه با نفسم فرود هفت دوزخ مانده‌ام * چون نماند نفس شوم از هشت جنّت برترم
نفس بر من چون جهان بفروخت دادم دين و دل * تا خريدم شهوتى انصاف نيك « 4 » ارزان خرم
پيكرم چون در دهان « 5 » اژدهاى چرخ زاد * اژدها بچّه‌ست گويى در حقيقت پيكرم
من چه سازم در ميان اين دو نرّه‌اژدها « 6 » * اژدها كردست با اين اژدها هم « 7 » بسترم
لاجرم چون جاى من پيوسته كام « 8 » اژدهاست * زهر گردد گر مى نوشين بود در ساغرم
چون گل اندر غنچه‌ام هم تشنه‌دل هم بسته‌لب « 9 » * دل به خون مىخندد « 10 » آخر چند خون‌دل خورم
هامش
( 1 ) - سل : بر رهى ديگر نشاند ( 2 ) - مه : ازين سان ( 3 ) - مه : در ميان آتش سوزان در آب كوثرم ( 4 ) - سل و نو : انصاف را ارزان خرم ( 5 ) - سل و نو : در ميان ( 6 ) - سل : اين دو جزو اژدها . نو : اين دو تن چون اژدها ( 7 ) - سل : اژدهايى كرده با اين اژدهايى . نو : كرده بالين اژدهايى ( 8 ) - سل : كام من پيوسته جاى ( 9 ) - سل : همچو گل در غنچه‌ام تشنه‌دل و بربسته لب . نو : چون گل اندر غنچه‌ام هم بسته‌لب و هم خسته‌دل ( 10 ) - سل و نو : به خون مىگردد