رويم مكن سياه كه در « 1 » روز رستخيز * ترسم از آنكه بازنداند پيمبرم
گرد رد كنى مرا و اگر درپذيريم * خاك سگان كوى توام بلكه كمترم
فى الحال « 2 » سرخ روى دو عالم شوم به حكم * گر يك نظر كنى تو به روى مزعفرم
تا هست عمر چون سگ اصحاب كهف تو * سر بر دو دست بر سر « 3 » كويت مجاورم
بر خاك درگه تو شفاعتگرى كند * از خون ديده گر سر مويى شود « 4 » ترم
فريادرس مرا كه تو دانى كه عاجزم * و آزاد كن مرا كه تو دانى كه مضطرم
آزاد از گنه كن و از بندگيت نه « 5 » * كز بندگيت خواجگى آمد « 6 » ميسّرم
عطّار بر در تو چو خاكست « 7 » منتظر * يا رب درم مبند كه من خاك آن درم
23
آتش تر مىدمد « 8 » از طبع چون آب ترم * درّ معنى مىچكد از لفظ معنىپرورم « 9 »
هامش
( 1 ) - فر : در آن روز رستخيز
( 2 ) - مه : فىالجمله سرخ
( 3 ) - فر : در كويت
( 4 ) - فر :
گر سر يك موى شد ترم
( 5 ) - سل : از گناه كن از بندگيم نه . نو : از بندگيم . فى و مه :
آزادم از گناه بكن نه ز بندگيت
( 6 ) - فر : آيد
( 7 ) - سل و نو : چو آن خاك . فر :
خاكيست
( 8 ) - فر : مىدهد . نو : مىجهد
( 9 ) - مج و سل و فر و مه : اين قصيده را دارد .
فى و نو : نيز دارد