هر صورت « 1 » جماد كه بر خوان من نشست * برخاست جانور زدم روحپرورم
مىخوارهاى « 2 » كه كاسه بدزدد ز خوان من « 3 » * بىشك « 4 » بود فضولى كاسه كجا برم
همچون مسيح گرده و خوان « 5 » بر زمين زنم * گر روح قدس آب نيارد ز كوثرم
هر روز طشتدار فلك دست شوى را « 6 » * آبحيات و طشت زر آرد ز خاورم
اول بپاى آمد و آخر بسر بشد « 7 » * كوى فلك ز رايحهء بوى مجمرم
يا رب بسى فضول بگفتم ز راه رسم * استغفر اللّه از همه گردان مطهّرم « 8 »
بىبحر رحمت « 9 » تو مرا موت احمرست * سيرم بكن كه تشنهء آن بحر اخضرم « 10 »
زين هفت حقّهء فلكم بگذران كه من * چون مُهرهاى فتاده درين تنگ ششدرم
روزى كه زير خاك « 11 » شوم رحمتى بكن * سختم مگير زانكه من آن صيد لاغرم
روزى كه سر ز خاك برآرم بپوش عيب * رسوا مكن ميانهء غوغاى محشرم
هامش
( 1 ) - سل و نو : صد صورت
( 2 ) - سل و مه : ميخوليئى
( 3 ) - فر : خوان خلق
( 4 ) - سل و نو : الحق بود
( 5 ) - سل و نو : كوزهء خود . مه : كوزهء جان
( 6 ) - فر : كاسه شوى
( 7 ) - مه : بسر برفت
( 8 ) - مه : از همه گفتار مظهرم . نو : از همه كردى مطهرم
( 9 ) - مه :
نعمت تو
( 10 ) - سل و نو : آن بيت اطهرم
( 11 ) - فر : كه خاك گور شوم