نى نى « 1 » كه بىحساب فلك را گر « 2 » اخترست * هم در شبست من ز حسابش « 3 » بنشمرم
بىاخترست روز و نيم من بروز او * كاختر بود بروز و بشب همچو اخگرم
گر باورم ندارى ازين شرح نكتهاى « 4 » * سكّان هفت دايره دارند باورم
خوانى كشيدهام ز سخن قاف تا بقاف * هم كاسهاى كجاست كه آيد برابرم
نظّاره را بخوان من آيند جن و انس * چون خوان « 5 » عام همچو سليمان بگسترم
خوان فلك كه هست سيه كاسه هر شبى * يك گرده دارد از مه چندانكه بنگرم
وان گردهگاه « 6 » پاره كند گه درست باز * يعنى كه هم نمىدهم و هم نمىخورم
من خوان هنوز بازنپيچم كه دررسد « 7 » * از غيب ميزبانى صد خوان ديگرم
از رشك خوان من فلك ار طعمهاى نكرد * پس صورت مجرّه چرا شد مصوّرم « 8 »
روحانيان شدند برين خوان پرابا « 9 » * شيرين سخن ز لذّت حلواى شكّرم
هامش
( 1 ) - فر : نه نه كه
( 2 ) - فر : چه اخترست . مه : شب گرچه بىحساب فلك را ستاره است
( 3 ) - مه : چون در شبست من بحسابيش
( 4 ) - سل : در شرح نقطه . نو : و در شرح
( 5 ) - سل و فر : من خوان
( 6 ) - فر و مه : آن گرده
( 7 ) - سل و فر : بازنچينم كه هر شبى
( 8 ) - سل و فر : اين بيت را ندارد
( 9 ) - فر : پرنوا