ندانم برد من تيمار يك « 1 » كس * چگونه اين همه تيمار دارم
ز دنيايى « 2 » مرا چيزى كه نقدست * جهانى زحمت اغيار دارم « 3 »
چو در عالم نمىبينم رفيقى * ميان خاره دل پرخار دارم
كجاست اندر « 4 » جهان اسرارجويى * كه تا با او شبى بيدار دارم
بر امّيد « 5 » هم آوازى شب و روز * طريق گنبد دوّار دارم
چه جويم همدمى چون مىنيابم * كه هم دم « 6 » دم بدم اسرار دارم
به حمد اللّه رغما للمرائى * تنى پاك و دلى هشيار دارم
درون دل مرا گلزار عشقست * كه دايم سر درين گلزار دارم
برون نايم ازين گلزار هرگز * چو خود را در درون غمخوار دارم
همه دنيا چو مردارست حقّا * نيم سگ چون سر مردار دارم
فريدم فرد بنشستم كه در دل * ز فرديّت بسى انوار دارم
درخت موسى از دورم نمودند * سزد گر آه موسىوار دارم
چو موسيقار « 7 » مىنالم بزارى * كه كارى « 8 » مشكل و دشوار دارم
ز كار خويشتن تا چند گويم * كه « 9 » باشم من كجا مقدار دارم
ز هر چيزى « 10 » كه گفتم توبه كردم * زبان اكنون بر « 11 » استغفار دارم
ميان خلق از آن معنى عزيزم * كه نفس خويشتن را خوار دارم
خطا گفتم غلط كردم « 12 » كه در راه * بنادانى خويش اقرار دارم
مگردانيد سر از من به خوارى * كه سرگردانى بسيار دارم
هامش
( 1 ) - فى : برد تيمار دو صد كس
( 2 ) - فر : ز دنياوى
( 3 ) - فر : از آغاز قصيده تا اينجا را ندارد
( 4 ) - سل : كجا اندر
( 5 ) - فر : در اميد
( 6 ) - فر : و گرچه دم بدم
( 7 ) - فر : موسىوار
( 8 ) - فر : كار مشكل
( 9 ) - فر : چه باشم
( 10 ) - فر : زهر گفتى
( 11 ) - فر : به استغفار
( 12 ) - سل و فى : خطا كردم غلط گفتم