تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
صدهزاران هزار بوقلمون * زير نُه پرنيان همىيابم
نقش‌بندان آفرينش را * جان و دل خان‌ومان همىيابم
ژنده‌پوشان لا ابالى را * شاه خسرونشان همىيابم
توسنان را بزجر داغ « 1 » ادب * بر نهاده بران همىيابم
پيش چشم كسى كه راه نديد * مژّه همچون سنان همىيابم
هر كه دل همچو تير دارد راست * پشت او چون كمان همىيابم
خلق همچون زرند و دنيا را * محك امتحان همىيابم
بود و نابود ما كه پنداريست « 2 » * حكمت جاودان همىيابم
ذرّه‌هاى جهان بعرش خداى « 3 » * پايهء نردبان همىيابم
گفتى آن آب را كه « 4 » عرش بروست * اشك كرّوبيان همىيابم
رخش فكرت كه رستم جان راست « 5 » * با فلك هم عنان همىيابم
قصّهء خود چه گويمت كه دو كون * قصّهء باستان همىيابم
هر كجا ذرّه‌ايست در دو جهان * زير بار گران همىيابم
چيست آن بار عشق حضرت اوست « 6 » * راستى جاى « 7 » آن همىيابم
زير عرشش « 8 » دو كون پُرعاشق * اوفتاده سِتان همىيابم
شمع جانهاى عاشقانش را * نوربخش جنان همىيابم
دل ذرّات هر دو عالم را * عشق يك دل‌ستان همىيابم
در كمالش دو كون را دايم * باز مانده دهان همىيابم
در رسنهاى منجنيق شناخت * عقل يك ريسمان همىيابم
طوطى روح در رهش « 9 » چو مگس * دست بر سر زنان همىيابم
هامش
( 1 ) - مج : دوستان را به زير بار ادب ( 2 ) - مج : پندارست ( 3 ) - مه : خدا ( 4 ) - مه : گويى آن ابر را ( 5 ) - مج : كه رستم جان اوست ( 6 ) - مه : حضرت او ( 7 ) - مج جان آن ( 8 ) - مج : زير عرش ( 9 ) - نو : روح را زره چو