شيرمردان مرد را اينجا « 1 » * در پس دوكدان « 2 » همىيابم
جملهء خلق را درين دريا * چون نم ناودان همىيابم « 3 »
كوه را تا بكاه بر در او * كمرى بر ميان همىيابم
بر درش سر بريده همچو قلم * عقل بر سر دوان همىيابم
راه او « 4 » از نثار دانهء جان * چون ره كهكشان همىيابم
بر گواهى او دو عالم را * يكدل و يكزبان همىيابم
آسمان و زمين و « 5 » مطبخ او * آن كفى « 6 » وين دخان همىيابم
خوان كشيدست دايم و هردم * صد جهان ميهمان همىيابم
خوانده و راندهاى چو درماندند « 7 » * كرمش ميزبان همىيابم
بر سر هرچه « 8 » در وجود آورد * حفظ او پاسبان همىيابم
بر همه « 9 » كاينات تا مورى * لطف او مهربان همىيابم
بر سر هر كه « 10 » سر نباخت درو * قهر او قهرمان همىيابم
در عطاهاى دست « 11 » حضرت او * صد جهان بحر و كان همىيابم
بر سر نيستان هستنماى * دست او دُرفشان همىيابم
زرد رويان درگه او را * روى چون ارغوان همىيابم
در تماشاى او كه اوست همه * دو جهان كامران همىيابم
هر كه سودى طلب كند به از او « 12 » * همه كارش زيان همىيابم
گرچه توفيق كرد « 13 » تكليفش * هم دم همكنان همىيابم
هامش
( 1 ) - مه و نو : آنجا
( 2 ) - مج : كمرى بر ميان همىيابم
( 3 ) - مج : اين بيت و بيت بعد را ندارد
( 4 ) - مه : راه را از
( 5 ) - مه : ز مطبخ او . نو : به مطبخ او
( 6 ) - مه :
اين كفى و ان دخان . نو : اين كف و آن دخان
( 7 ) - مه و نو : خوانده و رانده را چو درمانند
( 8 ) - مه : سربهسر هرچه
( 9 ) - نو : بر سر كاينات
( 10 ) - مج : بر سر او كه . نو : بر سر آن كه
( 11 ) - نو : در عطاى درست
( 12 ) - مج : كند بر او
( 13 ) - مه : توفيق هست