تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
ملك و جن « 1 » و انس را كه بوند « 2 » * ره‌بر كاروان همىيابم
رهبر و راه « 3 » و راهرو « 4 » همه اوست « 5 » * من بدين صد بيان همىيابم
غير چون نيست حكم بر كه نهند * حكم او خود روان همىيابم
آفتابيست حضرتش كه دو كون * پيش او سايه‌بان همىيابم
اين جهان و آن جهان كه هر دو يكيست * اثر غيب‌دان همىيابم
معطى جان كه خاك درگه اوست « 6 » * نور عقل و روان همىيابم
جان در اوصاف او همىجوشد « 7 » * تا قلم در بنان همىيابم
شعر عطّار را كه نور دلست * زيور شعريان همىيابم
خالقا عفو كن بپوش و مپرس * و ايمنم « 8 » كن كه امان همىيابم

21

دلى پرگوهر اسرار دارم * و ليكن بر زبان مسمار دارم « 9 »
چو يك همدم نمىدارم « 10 » در آفاق * سزد گر روى در ديوار دارم
چو هيچ آزادهء داننده دل نيست * چه سود ار جان پر از گفتار دارم
درين تنهايى و سرگشتگى من * نه يك همدم نه يك دلدار دارم
مرا گويند كو عزلت گرفتست * درين عزلت خدا را يار دارم
سر كس مىندارم چون كنم من * مگر من طبع بوتيمار دارم
سرم ببريده باد از بُن قلم‌وار * اگر يك‌دم سر دستار دارم
مرا گويند او كس را « 11 » ندارد * اگر بينم كسى نهمار دارم
مرا از خلق ناهموار تا چند * همى هموار و ناهموار دارم
هامش
( 1 ) - مج : ملك جن ( 2 ) - مه : انس در ره او ( 3 ) - مج : رهبر راه ( 4 ) - مج : راهبر ( 5 ) - مه : رهرو و راه و راهبر همه اوست ( 6 ) - مه : درگه او ( 7 ) - مه : اوصاف او مغنى شد ( 8 ) - مج و نو : ايمنم ( 9 ) - مج و مه : اين قصيده را ندارد . سل و فر : دارد . فى : نيز دارد ( 10 ) - فى : نمىبينم ( 11 ) - فى : گويند خلق او كس ندارد