عجب درين « 1 » كه يكى بازنامد و هر روز * فروشدند درين باديه هزار هزار
نه هيچكس خبرى بازداد ازين ره دور * نه هيچكس گرهى برگشاد ازين اسرار
چو خفتگان همه در زير خاك بىخبرند * خبر چگونه دهندت ز حال روزشمار
كه اين چه راه و چه واديست اين كه چندين خلق « 2 » * به دو فروشد و از هيچكس نماند آثار
به چشم عقل خموشان خاك « 3 » را بنگر * اسير مانده و در خاك و خون بزارى زار
نه همدمى نه دمى سركشيده زير كفن * نه محرمى نه كسى روى كرده در ديوار
به خاك ريخته آن زلفهاى چون زنجير * چو زعفران شده آن رويهاى چون گلنار
ز فعل خويش عرق كرده جانش از تشوير * ميان خوف و رجا ماندهاى خدا « 4 » زنهار
اگر چه پيل تنى « 5 » بود ليك مور ضعيف * بيك دو ماه تنش كرده ذرّه ذرّه شمار
ببين كه بر سر اين خفتگان خاك زمين * چگونه زار همىگريد ابر روز « 6 » بهار
هامش
( 1 ) - سل و نو : عجب ازين
( 2 ) - سل و نو : چه واديست و چه راهيست اين كه چندين تن
( 3 ) - فر : خموشان راه
( 4 ) - فر : ماندهاى جدا
( 5 ) - فر : پيل بتن
( 6 ) - سل و نو : وقت بهار