ترا خدا بكمال كرم « 1 » بپرورده * تو از براى هوا نفس كردهاى « 2 » پروار
ببين كه چند بگفتند با تو از بد و نيك * ببين كه چند ترا مهل داد « 3 » ليل و نهار
نه زانست اين همه واخواست « 4 » تا تو بنشينى * ز كبر ريش كنى راست كژ نهى « 5 » دستار
هزار ديده سزد ديدهاى « 6 » عالم را * كه بر دريغ تو گريند جمله طوفان بار
تو اين سخن بندانى و ليك صبرم هست * كه تا اجل كند از خواب غفلتت بيدار
در آن زمان شوى آگه كه بازگيرندت « 7 » * به پيش خلق جهان نردبان عمر از دار « 8 »
دريغ مانده « 9 » و سودى نه از دريغ ترا * زهى دريغ و زهى حسرت و زهى تيمار
تو غرّهاى بجهانى كه تا نگاه كنى * نه تو بمانى و نه اين جهان ناهموار
بسى نماند كه اين نقطههاى روشن روى * بريزد از خم اين طاق دايره كردار « 10 »
ز نفخ صور همه اختران نورانى * ز نه سپهر بريزند همچو دانهء نار « 11 »
هامش
( 1 ) - سل : كمال و كرم
( 2 ) - سل و نو : كرده در پروار
( 3 ) - نو : مهل ترا چند
( 4 ) - سل و نو :
همه كردار
( 5 ) - سل و نو : راست و كج نهى
( 6 ) - سل : درهاى . نو : دزهاى عالم
( 7 ) - سل : بار گيرندت
( 8 ) - سل و نو : عمر از بار
( 9 ) - سل : دريغ ماند و
( 10 ) - سل :
اين چارطاق دايرهوار
( 11 ) - فر : از اين بيت ببعد تا آخر قصيده را ندارد